حسن حسن زاده آملى
10
هزار و يك كلمه (فارسى)
حركت در جوهر متصوّر بلكه محقّق است . و اين نتيجه خود اصلى از اصول حكميه است كه گفته شود : « اصل : به حكم براهين حركت در جوهر ، عالم طبيعت يكپارچه حركت است . آرامش و ثبات ، مخصوص به ماوراى عالم طبيعت است كه عارى از نقص و قوه و استعداد است » . خلاصه برهان اين كه اعراض منبعث از موضوعاتشان كه طبايع جوهريهاند از شئون و معلولات آنهايند و همواره آن فآن سيّال و در تغيّر و تبدلند ، ناچار حركت چنين معلولى مستلزم حركت علتش كه موضوعش است نيز مىباشد . زيرا محال است كه موضوع اعراض تابعه ثابت و ساكن باشد . و بعبارة اخرى مفاد اين برهان ، اصلى بدين صورت است : « فاعل قريب حركت كه مباشر آن باشد بايد متجدّد باشد و آن عين طبيعت جوهر متحرك است » . 2 - دليل ديگر بر حركت در جوهر طبيعى ، برهان « ما بالعرض ينتهى الى ما بالذات » است . در بيان آن گوييم : دانسته شده است كه اعراض طبيعى منبعث از متن جواهر طبيعى - كه موضوع آنهايند - در تبديل و تغيير و حركتند ، و اعراض استقلال وجودى ندارند ؛ زيرا قائم به غيرند « وجود العرض في نفسه عين وجوده لموضوعه » . و بعبارة أخرى : « العرض هو الموجود في شيء غير متقوّم به ، لا كجزء منه ، و لا يصح قوامه دون ما هو فيه » ( اسفار ، اول فصل دوم فن چهارم جواهر و اعراض ، ط رحلى ، ج 2 ، ص 78 ) ، و چون عرض در مقابل جوهر وجود نفسى استقلالى ندارد ، بلكه وجود نفسى عرض عين وجود تعلّقى او است به وجود موضوعش ، لاجرم حركت در اعراض بايد به حركت در ذات كه جوهر موضوع آنهاست منتهى شود ؛ لأنّ ما بالعرض ينتهى إلى ما بالذات . 3 - دليل ديگر بر حركت در جوهر برهان « تابعيّت اعراض در وجود و همه آثار